سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خیال من


آهای سیزدتون بدر

دشمناتون در به در

گرفتاریاتون زود بدر

خوشیهاتون هزار برابر

.

.

.

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست / دریاب که هفته‌ی دگر خاک شده ست

می نوش و گلی بچین که تا در نگری / گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست

(با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت)

.

.

.

نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد

به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد

از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد

رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد

عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد

دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد !




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92 فروردین 14 :: 1:57 صبح ::  نویسنده : وروجک

باغ را آب زنید ، بر هوا عطر زنید

خواب را رام کنید ، تا خدا اذن دهد

شیر را باز کنید ، چهره را تر کنید

رو به آن گنبد فیروز رنگ ، خواهش پاکی طینت بکنید

دست چپ را کاسه ی آب کنید ، دست راست را به آبی ها پاک کنید

دست چپ را چنان و سر وپا را مسح کنید

تکبیرة الاحرام را همچو سرو   سر و پا عزت ، بر زبان جاری کن

حمد و آن سوره ی پر در و دوا ، به زبانی خا لص بر زبان جاری کن

کمرت را خم کن ،

نه برای آدم که برای بی نهایت گستر

سجده ات را چنین بپا کن :

تنها انگار خدا را بینی

سجده اول را ، معنی کن : که انگار تو خاکی بودی

بردار سرت از سجده همچو آن روز که در دنیا پا بنهادی

سجده ی دوم را روز مرگت پندار

که چه سان در خاک شدی

لا حول و لا قوة الا را همان روز قیامت بینی ،

که تو را رو سفید محشور کنند

دست را غنچه کن و باز گدایی خداییش کن وهیچ شرمی به دلت راه مده

تا به پایان آمد این سیر و سفر

تو سلامی به خاتم و آل عبا و همه پاکان بفرست

و نمازت را به ذکری ز بانو مزین گردان و در آخر صلوات

« اللهم صل علی محمد و آل محمد »

 

ابراهیم نجاتی عمله(شاعر نوجوان)

دوم تجربی




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92 فروردین 14 :: 1:52 صبح ::  نویسنده : وروجک

ر

 

نیمه شب بود که  دنبال خدامی گشتم

چشم به اسمان بودم و دور خود می گشتم

او ز من به من نزدیک تر بود اما من

به دنبال تخت و بارگهی می گشتم

روزی ز روزی گذشت وفردا شد

من هنوز به دنبال شهی می گشتم

من همیشه فکر می کرد م آسمان

خاک خانه ای است بالاتر از جهان

صاحب آن هست خدای این آن

مالک این زمین و کهکشان

کره ی زمین باشد توپ او

قسمتی از آسمان هم زمین فوتبال او

بازیکنانش ستاره ها بُوَد

داورمسابقه خدا بُوَد

صدای سوت داور رعد و برق

باران و برف هم با شد همان عرق

عمر دنیا نود دقیقه ی بازی

کافران هم بازیکنان اخراجی

آمدن بازیکن به زمین،تولد انسان

خدا باشد داور مسابقه درآسمان

رفتن بازیکن به بیرون یعنی

مردن انسان زمینی

گل خوردن دروازبان

باشد نفوذ شیطان

من همیشه فکر می کردم که ما

عروسک هاییم در دست خدا

گر که خواهد ما را به زمین می فرستد

بعد ازچندی اخراج کند و بیرون فرستد

همیشه فکر کردم آخرت انسان ها

قصه ای بیش نیست در شاهنامه ها

من از همه پرسیدم اخرت یعنی چه

همه شوخی کردند گفتند کلوچه

من نفهمیدم معنی واقعی خدا را

در جهل ماندم و با دنیا کردم مدارا

تقدیرها یک به یک رقم خورد تا مرا

با پدر بردند سفر کربلا

   ادامه دارد... 

 شاعر: علی مزروعی(شاعر نوجوان)




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92 فروردین 14 :: 1:38 صبح ::  نویسنده : وروجک

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خیس

هق هق گریه خود را خوردند

من دلم میخواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

...........

.........

.......

آبروی ده ما را بردند

 

 




موضوع مطلب :
چهارشنبه 92 فروردین 14 :: 1:26 صبح ::  نویسنده : وروجک

کاش همیشه در کودکی می ماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد!...

ji43f8uzln5s1kfr868u.jpg




موضوع مطلب :
جمعه 92 فروردین 9 :: 5:4 عصر ::  نویسنده : وروجک
<   1   2   3   4   >   
درباره وبلاگ

پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 7
کل بازدیدها: 17214